عماد الدين حسن بن علي الطبري

270

كامل بهائى ( فارسي )

مىداشتند متفكر شد در مكه و گفت اگر چيزى بفرستم و ابو العاص را بازخرم محمد صلّى اللّه عليه و آله گويد من از دين او برگشتم و مرتد شدم و اگر نفرستم قريش گويند كه زينب بر دين محمد است و به آخر گفت كه عذرم با محمد آسان‌تر بود گردن‌بندى كه خديجه به او داده بود بفرستاد . رسول صلّى اللّه عليه و آله گردن بند را بشناخت و ابو العاص را گفت اين گردن بند خديجه است كه زينب داده تو را آزاد كردم براى خاطر زينب و گردن بند به تو مىدهم به او رسانى ليكن با من عهدى بكن كه چون به مكه روى زينب را با دو فرزند پسر و دختر امامه نام پيش من فرستى . ابو العاص عهدى چنين كرد و به مكه رفت و زينب را با اولاد به مدينه آورد و مردم را از وفاى ابو العاص به عهدى كه كرده بود عجب آمد . رسول گفت : من دانم كه با من وفا كند به عهد خويش و او كسى است كه در ايامى كه بنى هاشم در شعب بودند پنهان طعام آوردى و بر بنى هاشم حقها دارد . و بعد از آن ابو العاص به مكه بازرفت و چون كاروان قريش به شام مىرفت قرعه به نام ابو العاص برآمد . كاروان سالار و اهل كاروان با مسلمانان حربى واقع شد و ابو العاص را با جمعى اسير كرده به مدينه آوردند . پس كاروان سالار حيلتى بكرد و خبر به زينب فرستاد و التماس نمود كه زينب نزد رسول جهت او شفاعت كند . زينب به هيچ طريق ندانست كه شفاعت كند حيلتى كرد روزى در وقتى كه رسول صلّى اللّه عليه و آله از نماز صبح فارغ شده بود سر از دريچهء خانه به مسجد داشت بيرون آورد و روى به رسول كرد و گفت يا رسول اللّه و اى مهاجر و انصار من كه زينبم ابو العاص را و اسيران ديگر را كه با وىاند زنهار دادم و در حمايت من‌اند . رسول صلّى اللّه عليه و آله آواز وى بشنيد اجازت و زنهار وى قبول كرد و گفت ليكن حكم كردم كه بعد اليوم زنان كسى را زنهار ندهند ، چون ابو العاص برسيد گفت يا ابا العاص وقت نيامد كه اقرار كنى بر وحدانيت خداى تعالى و رسالت من . ابو العاص اسلام آورد و رسول به عقد اول كه در اسلام نبود زينب را به پيش او فرستاد به زوجيت و پسر زينب ، به وقت بلوغ متوفى شد و دختر بالغه شد . ابو العاص گفت يا رسول اللّه من از مكيان متاعها دارم به بضاعت ايشان گويند كه ابو العاص ايمان آورد و به مال ما طمع كرد اجازت ده تا بروم و رد ودايع كنم . رسول صلّى اللّه عليه و آله اجازت داد ، برفت و جمله امانات رد كرد و منادى كرد كه هيچ كس را بر من حقى نيست